تبليغاتX
Bookworm :Library & Information Science

Bookworm :Library & Information Science

علوم کتابداری و اطلاع رسانی

‎‎معرفي كتاب

                                         "روايتي به شدت سنت شکن‏"

 

  • تعداد صفحه: 88
  • نشر: نشر نی (06 شهریور، 1386)
  • شابک: 964-312-832-6
  • قطع کتاب: رقعی
  • قيمت : 000/20 ريال

 

ثبت ذهنيت شخصيت، يکي از تکنيک هايي است که نويسندگان دوران مدرن براي فرار از واژه پردازي هاي افراطي – ‏که ديگر نخ نما شده بود - به کار گرفتند. آنان تصويرهاي ايجاد شده را در ذهن به ياري واژه ها پرداخت کردند تا ‏آثارشان حاصلِ نگاه به درون باشد و نه روايت گري صرف. "عقرب روي پله هاي را آهن انديمشک يا از اين قطار ‏خون مي چکه قربان!" نيز روايتي است تصويري از جنگ و همه آدم هايش. تصويري بدون تقدس گرايي هاي رايج و ‏به دور از نگاه هاي ايدئولوژيک.در اين کتاب، ما با انسان هاي جان بر کفي که به خاطر نوع خاصي از نگاه که طي ‏سال هاي بعد از جنگ در جامعه ترويج يافته يا به تعبير بهتر؛ القا شده روبه رو نيستيم. سلحشوران اين نبرد، ‏سربازهايي در انتظار برگه ترخيصند !

‏از "حسين مرتضائيان آبکنار " دو مجموعه داستان به نام هاي "کنسرت تارهاي ممنوعه 78 " و "عطر فرانسوي 82 " ‏انتشار يافته بود که هر دو؛ تا حدود زيادي به جنگ و حواشي آن مرتبط بودند. اما ‏"آبکنار" در اولين رمانش ‏‏"عقرب..." به طور مستقيم وارد فضاي جنگ شده و روايتي به شدت سنت شکن و غير کليشه اي از اين پديده به ‏مخاطب تحويل داده است. به طوري که در سراسر داستان از مرگ و ويراني سخن به ميان مي آيد و از دفاع " مقدس" ‏خبري نيست : "راننده آيفا، که از چشم چپش خون مي چکد و 20 تا تخم مرغ را با دست خوني مي خورد، کابوس ‏استخر زنانه که آتش گرفته و سربازي که زير نور ماه کتاب مي خواند و عقرب که نماد همه چيزهاي بد است و...".‏اين ها همه تصويرهايي است که " آبکنار" از جنگ هشت ساله ارائه مي دهد و در اولين جمله کتاب تاکيد مي کند که ‏تماماً واقعي است. اين ها شايد با ذهنيت هاي تلقيني و ارتجاعي بعضي نسبت به مقوله جنگ و دفاع مقدس؛ چندان ‏سازگار نباشد اما اين قابليت را دارد که زاويهديد و نوع نگاه ما را تا حدود زيادي ترميم کند.‏

شخصيت هايي که بي پروا از همه قيد و بندهاي مرسوم براي ايجاد همذات پنداري مخاطب با دفاع مقدس مي گريزند و ‏اعلام مي کنند که در جنگ چه برنده باشي و چه بازنده، يک چيز مهم است. اين که " همه مردن، همه شهيد شدن. ‏‏"آبکنار" در اين کتاب شخصيت هايي لزوماً روايت گر را آفريده است که بازي هاي زباني و شيطنت هاي کلامي از ‏ويژگي هاي تفکيک ناپذير آنان است. شخصيت هايي که "انسان" را بازسازي مي کنند و فارغ از دغدغه هاي معنوي؛ ‏نيازهاي دنيوي دارند. هوس سيگار مي کنند و کابوس استخر زنانه اي را مي بينند و در آتش اميال شخصي، شعله ور ‏مي شوند. کابوسي که از نيازهاي انساني سرچشمه مي گيرد و چند جا به صورت سر بسته به آن اشاره مي شود

به جرات مي توان گفت که نويسنده خارج از هر گونه تقدس گرايي هاي عرف و يک جانبه گرايي و در بعضي موارد با ‏عبور از خط قرمز ها، واقعيات جنگ را به تصوير کشيده است. صحنه هايي که گاه به دلخراشي يک نبرد واقعي ‏خواننده را در فضاي دلخواه قرار مي دهد. ‏

آبکنار" چهل و يک ساله است. يعني در سال هاي آخر جنگ که قصه حول محور آن مي چرخد حدوداً بيست ساله بوده ‏و قاعدتاً جبهه هم رفته است؛ حالا يا به عنوان سرباز وظيفه يا به عنوان بسيجي. ولي معلوم است که جبهه را ديده و ‏جنگ را با تمام وجود حس کرده است. اين را مي شود از تمام جمله بندي ها و شخصيت پردازي هاي او فهميد. ‏

در آخر براي اينکه بحث را جمع کنم و به يک جمع بندي کلي برسم؛ خواندن اين کتاب را به همه توصيه مي کنم.شايد ‏چون بعد از خواندنش، چند روزي از تکرار و روزمرگي فاصله گرفتم. نمي دانم ! پس اگر اعتقاد داريد که ادبيات ‏داستاني ما در سال هاي اخير زاينده پديده اي نو در اين حرفه نبوده است، "عقرب روي پله هاي را آهن انديمشک يا از ‏اين قطار خون مي چکه قربان!" را از دست ندهيد. همين !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 16:45  توسط محمد آبیلی  | 

اثر يا صاحب اثر ، كداميك مهمترند ؟

معرفی صاحب هر اثر، افکار، زندگی و سایر آثار او ضمن اینکه شناخت بیشتری  برای خواننده فراهم می کند، موجب برقراری ارتباط بهتر و مؤثرتر خواننده با اثر خواهد شد.

شاید اهل کتاب،  بسیار با آثاری مواجه شده باشند که خالق آنها تنها در حد یک نام معرفی شده  باشد و چه بسا پس از مطالعه اثر بنا به دلایل مختلف خواهان کسب اطلاعاتی بیشتر درباره خالق اثر باشند، ولی مسلماً این اطلاعات را از طریق همان اثر به دست نخواهند آورد، در مورد اکثر آثار چاپ ایران که این مسئله صدق می کند.

به نظر می رسد، این مسئله حذف پدیدآورنده تا حد زیادی به فرهنگ ایرانی باز می گردد. برای مثال به مقایسه انواع آثار منتشره به زبانهای لاتین و فارسی بپردازید. اکثر مقالات منتشره در نشریات لاتین همراه با شرحی درباره تجربیات، زمینه کاری و سایر آثار نویسنده، تصویری از وی و حتی امکانات ارتباطی نظیر تلفن، نشانی و حتی اخیراً پست الکترونیکی پدیدآورنده است. به ندرت پیش می آید که بخشی از یک کتاب لاتین به معرفی کامل خالق آن نپرداخته باشد. در کتابهای ترجمه به فارسی چاپ قدیم هم این مسئله تا حدی رعایت می‌شد، ولی در حال حاضر کمتر ناشرینی هستند که به این شیوه اطلاع رسانی پایبند باشند.

حتی در محملهای نوین اطلاعاتی زمان حال – سایت‌های اینترنتی - نیز این تفاوت فرهنگ ایرانی با سایر فرهنگها را به وضوح  مشاهده می‌کنید. در حالی که معرفی بانیان و طراحان سایتهای خارجی، بخش ویژه‌ای را به خود اختصاص داده است، در سایتهای ایرانی تا حد امکان از داشتن چنین بخشی پرهیز می شود.

            به نظر می‌رسد، پدیده حذف پدیدآورنده در فرهنگ ایرانی، بازتابی از روحیات و مسائل اجتماعی ایرانی جماعت باشد. جماعتی که حرفی برای گفتن دارد، عقیده و نظری برای مطرح کردن دارد، ولی قرنها به دلایل مختلف از جمله محدودیتهای فرهنگی و اجتماعی، ترجیح داده است، سکوت را برگزیند، در لوای نامی دیگر ظاهر شود، خودسانسوری کند یا با استفاده از فنون مختلف در پس پرده سخن بگوید و در نهایت کمتر شناخته شود.

نتیجه اینکه، آنچه در فرهنگ ایرانی مطرح است، اثر است نه خالق آن. اگر که می بینید در شناسنامه کتابخانه‌ای اثری (کارت فهرستنویسی کتاب) نام پدیدآورنده، سرشناسه و مدخل واقع شده است، تنها به این دلیل است که اساساً الگوی شناسنامه کتابها و آثار، فرهنگ و الگویی وارداتی است که استانداردهای آن در آمریکا و انگلیس تدوین می شود و ارتباطی به فرهنگ نشر ایرانی ندارد.

            نظر و قضاوت درباره اینکه این نوع اطلاع‌رسانی در فرهنگ نشر ایرانی تا چه حد در آشنایی جامعه کتابخوان با پدیدآورندگان و ترویج کتابخوانی مؤثر خواهد بود را به شما واگذار می کنم، ولی آنچه که مسلم است، ناشر ایرانی پس از نشر اثر، عملاً هیچ نوع پل ارتباطی بین خواننده و پدیدآورنده باقی نمی گذارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:57  توسط محمد آبیلی  |