تبليغاتX
Bookworm :Library & Information Science - برج میلاد ... از نگاهی متفاوت

Bookworm :Library & Information Science

علوم کتابداری و اطلاع رسانی

برج میلاد ... از نگاهی متفاوت


نماد تازه تهران به شهر، حقیرانه نگاه می‌کند. باید آن بالا باشی تا جایگاه خودت در دنیا را خوب درک کنی؛ جایی که سرفرازترین ساختمان‌ها مکعبی کوچک بیش نیستند و خودروها قوطی کبریت. آدم تنها می‌تواند خود را در محدوده حشرات فرض کند. بعد آن بالا ریه‌ها اکسیژن باکره را با اشتیاق به کام می‌کشند. وقتی که مغز فعال شود، حقارت را ببینی و خاطرات تلخ مرور شوند، هر اتفاقی ممکن است؛ حتی سقوط!

خیلی‌ها حتی خبر ندارند تاکنون چند نفر از بالای برج میلاد به سمت مرگ شیرجه رفته‌اند. پس نام راویان قصه و پریده‌ها را باید لاک سفید گرفت. فارغ از نام آنها که چشمانشان سقوط را به خاطر سپرده، متن ماجرا را پیگیر باشید؛ خودکشی در برج میلاد.

اولين سقوط

«آنها یک گروه دانشجو بودند. خبر آغاز به کار پروژه برج میلاد، هیاهوی فراوانی در جامعه ایجاد کرده بود. وقتی که اوج‌گیری برج آغاز شد، خیلی‌ها تقاضای بازدید از برج و مراحل ساخت را کردند. تا پیش از آن فاجعه، مسوولان برج سختگیری چندانی برای بازدید از برج انجام نمی‌دادند. روزی یک گروه دانشجوی معماری برای بازدید از برج میلاد به آنجا آمدند. آن روزها هنوز کلاهک بالای برج نصب نشده بود. گروه دانشجو با استاد و همراهانشان به آنجا رسیدند. تمام توجه گروه به فضای برج بود که ناگهان صدای جیغ و فریاد بلند شد.»

دختری خود را از بلندترین ارتفاع ممکن در تهران به پایین پرت کرده بود. این آغاز پروژه خودکشی در برج میلاد بود. کارگر شاهد ماجرا، خودکشی را توصیف می‌کند: «ناگهان از گروه جدا شد. آن موقع هنوز میان‌طبقه‌ها، ساخته نشده بود و با چند قدم می‌شد خود را به لبه ساختمان رساند. دختر دانشجو از گروه فاصله گرفت و با سرعت به سمت لبه دوید. همه شوکه شده بودند، کسی باورش نمی‌شد او قصد خودکشی دارد. او به نرده‌ها رسید، پاهایش را از روی نرده‌ها عبور داد و پرید...»

دختر دانشجو سقوط کرد. او ارتفاع بیش از 250 متر را در آسمان طی کرد و به زمین رسید. برخورد به زمین مثل بمب ترکید خبرش در گوش شهر.

دومين سقوط ..خودکشی استاد!!

غروب یکی از روزهای سال 83، مردی متشخص وارد محوطه برج میلاد شد. چهره او برای خیلی‌ها‌ آشنا بود. بازنشسته نیروی انتظامی و استاد زبان دانشگاه، احترام شاگردان سابق را برانگیخت. بازدید از برج میلاد ممکن نبود اما نه برای استاد، بی مجوز.

«شاهد ماجرا می گوید : بچه‌های پایین برج او را معرفی کردند و مجوز صادر شد. او خیلی دوست داشت سری به برج میلاد بزند و علاوه بر مراحل ساخت، تهران را از ارتفاعی بی‌نظیر ببیند. امکان نداشت سختگیری‌های رایج، درباره او هم اعمال شود. استاد دانشگاه به همراه من راه افتاد تا از برج بازدید کند. همه چیز عادی بود. او جلو راه می‌رفت و من پشت سرش بودم. وقتی به طبقه‌های بالا رسیدیم او ناگهان شروع کرد به دویدن. فهمیدم چه قصدی دارد و به سرعت دویدم تا به او برسم. آن وقت‌ها هنوز، در محل ورود به محوطه برج نصب نشده بود. در واقع تنها استوانه عظیم بتونی را ساخته بودند و حتی محوطه هم درست نشده بود. یعنی اگر به محل نصب در می‌رسیدی، می‌توانستی خود را به پایین پرت کنی. درست پشت سر استاد بودم که او به محل سقوط رسید. وقتی پرید من کتش را گرفتم اما او دست‌هایش را از کت آزاد کرد و رفت.»

دومین خودکشی در برج میلاد بازتاب گسترده‌ای نداشت. تجربه مسوولان برج بیشتر شده بود و البته رسانه‌ها هم می‌دانستند این خبر را نباید انعکاس بدهند. با این حال برج میلاد در شهر انگشت‌نماست. پس بیهوده است امیدواری به بسته ماندن دهان‌ها و گوش‌ها. مرگ استاد در همین مسیر تا آستانه اکران هم پیش رفت: «یک کارگردان می‌خواست از جریان خودکشی استاد دانشگاه در برج میلاد فیلم بسازد. او دنبال دستخط استاد می‌گشت. آخر او پیش از بالا رفتن از برج، دفترچه‌ای که در آن چیزهایی نوشته بود را به یکی از شاگردان قدیمش داد. شاگرد سابق او هم در برج میلاد کار می‌کرد.»

«ظاهر غیرقابل تحمل جسد پس از سقوط از برج میلاد اصلا معصومانه نیست، قبول. اما این تنها ظاهر قضیه است. خوب که فکر کنی، می‌بینی سقوط ازچهارمین برج بلند دنیا خیلی کلاس دارد.»

این حرف‌های پسری 24 ساله است؛ یکی از ساکنان اغلب افسرده تهران که گاهی به خودکشی فکر می‌کند. بیهوده نیست که مسوولان برج میلاد به همه شک دارند. یک لحظه برای اجرای پروژه سقوط کافیست. برج میلاد به عنوان نمادی از شهر که از هر نقطه‌ای به چشم می‌آید، شاید خیلی‌ها را وسوسه کند. خدا را شکر که راهیابی به ارتفاع 435 متری برای همه ممکن نیست وگرنه خیلی‌ها در این شهر دنبال شهرت می‌گردند، حتی به لطف مرگ!

سومين و آخرین سقوط

سقوطی دیگر، آخرین خودکشی تا امروز. وارد جزئیات نشوید، این خبر را هیچکس نمی‌داند. هرچه هست در حد حرف‌های کلی خلاصه می‌شود؛ اینکه چند ماه پیش، مردی از برج میلاد پایین پرید.

حالا کمتر از یک ماه است که پروژه برج میلاد افتتاح شده. اولین سقوط هیاهویی در شهر به پا کرد. دومین سقوط تنها بین عده‌ای دهان به دهان پیچید. سومین خودکشی اما در حکم هیچ بود. هیچ نشانی از آخرین نفر نیست. تنها یک عدد برای ثبت در تاریخ؛ سومین خودکشی از بالای برج میلاد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 15:28  توسط محمد آبیلی  |